معنی (طب) احتقان، پرخونی (در عضو)، خون انباری, معنی (طب) احتقان، پرخونی (در عضو)، خون انباری, معنی (zf) اpتrاj، /comjd (bc uqm)، omj اjfاcd, معنی اصطلاح (طب) احتقان، پرخونی (در عضو)، خون انباری, معادل (طب) احتقان، پرخونی (در عضو)، خون انباری, (طب) احتقان، پرخونی (در عضو)، خون انباری چی میشه؟, (طب) احتقان، پرخونی (در عضو)، خون انباری یعنی چی؟, (طب) احتقان، پرخونی (در عضو)، خون انباری synonym, (طب) احتقان، پرخونی (در عضو)، خون انباری definition,